تبلیغات
ماه پیشونی - کتاب دختران بخوانند
مد و ارایش،تناسب اندام،روابط زناشویی،عکس
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حمید ا
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar

امکانات جانبی
بخش‌هایی از کتاب «دختران بخوانند»
نویسنده: قدیر عیدی‌زاده
... روز بعد دوباره به دفتر آمد، طبق معمول سر من از کار شلوغ بود، با تلفن مشغول صحبت بودم که دیدم از کیفش یک شاخه گل خارج کرد، آنرا مقابل من گذاشت، خسته نباشید گفت و بلافاصله رفت، چند روز این کار را تکرار کرد و در ضمن آنروز‌ها هم خیلی خوش پوش و مرتب و خوشآیند به سرکار می‌آمد.
یکی از روز‌ها که به دفتر آمد و می‌خواست طبق معمول چند روز گذشته، گل را روی میزم بگذارد و خسته نباشید گویان خارج شود، با اشاره گفتم بماند تا تلفنم را تمام کنم، منتظر ماند، تلفنم را که قطع کردم به او گفتم از گل‌ها خیلی ممنونم؛ ولی می‌خواهم بدانم تکرار این کار به چه دلیل است، با لبخندی بسیار مودبانه سرش را پایین انداخت و گفت مربوط به صحبتی است که با شما دارم.


کتاب دختران بخوانند



گفتم، منظورت کدام صحبت است؟ در همین لحظه دوباره تلفن دفتر به صدا درآمد، با اشاره‌ای شیرین و مظلومانه به من گفت، می‌بینید؟ شما اصلا وقت ندارید که من بتوانم حرفم را بزنم، این را گفت و رفت.
فردای آنروز گل ُرز بسیار زیبایی را به همراه پاکت کوچکی به روی میزم گذاشت و با لبخند همیشگی و محترمانه‌اش به من خسته نباشید گفت و رفت، خیلی کنجکاو بودم که داخل پاکت چه نامه‌ای است، تلفنم که تمام شد، بلافاصله پاکت را بازکردم، با خط بسیار زیبایی خواهش کرده بود، به دلیل اینکه در محل کار، من وقتی برای صحبت ندارم، در زمان صرف نهار به رستورانی که بالا‌تر از محل شرکت هست بروم.
در ابتدا کمی جا خوردم، با فکر اینکه حتما یک بحث کاری است خودم را متقاعد کردم که این ملاقات اشکالی نخواهد داشت، بخصوص با گلهای زیبا و رفتار بسیار مودبانه چند روز گذشته او، پاسخ منفی به این دعوت، کار آسانی نبود.
برای زمان صرف نهار، برنامه ریزی کردم تا بتوانم به رستوران محل قرار بروم، وقتی به رستوران رسیدم، او را دیدم که با لباسی شیک و یک جعبهٔ زیبا از گلهای رُز در آنجا منتظر است، نزدیک رفتم و از دعوتش تشکر کردم، به او گفتم خب، حالا با خیال راحت می‌توانی صحبت کنی،.....
دختر

قیمت کناب دختران بخوانند:16000 تومان

...
آماده باشید
شما به زودی ازدواج می‌ کنید!
آماده باشید، شما به زودی ازدواج می‌ کنید؛ چون این کتاب را برای مطالعه انتخاب نموده اید و این، نشان از آن دارد که شما حتما قصد ِ ازدواج دارید، آن هم از طریق ِمطالعه و پیدا نمودن یک راه اصولی.
بنابراین به شما نوید می‌ دهم که هیچ اشکالی ندارد، حتی اگر تجربیات تلخ و شکست های پی در پی را تجربه نموده اید؛ شما با مطالعۀ دقیق این کتاب، این بار اشتباه نمی‌ کنید و همسر دلخواه‌تان را می‌ یابید؛ قول می‌ دهم؛ شما به زودی ازدواجی مناسب خواهید داشت.
اشتباه نشود، ازدواج امری بسیار عجیب، سخت و ناممکن نیست که برای محقق شدن ِآن باید لباس جنگ پوشید؛ یادآور می‌ شوم که ازدواج، فرآیندی لطیف، انسانی و روال ِ کاملا طبیعی و شیرین در زندگی ماست که در امتداد ِ رشدکودکی، نوجوانی و جوانی ِ   ما، حالا دیگر نوبت ِ    ازدواج فرا رسیده است.
ما با هم، تمام موانع و مشکلات ِ   موجود برای انتخاب ِصحیح ِ همسر را شناسایی نموده، پس از حل آن موارد، آن‌ها را پشت سر می‌ گذاریم و با یک درک ِ    دُرست از موقعیت های پیش آمده، به بهترین شکل از آن‌ها بهره می‌ بریم.
دوست ِ  بازیگری دارم که وقتی بر روی صحنۀ تئا‌تر شهر رُم، هنر نمایی می‌ کند، بسیاری از تماشاگران، محو بازی و ویژگی های او می‌ شوند، طبیعی است که بعضی مواقع پیش می‌ آید تماشاگری از جنس مخالف در کمال ادب، با ظاهری محترم و بسیار شرافتمندانه، سعی به برقراری ارتباط با وی می‌ کند؛ اما دوست بازیگر من، بدون درنگ و حتی لحظه ای فکر، شخص علاقه مند شده را، به تُندی از خود می‌ راند، وقتی دلیل این رفتارش را از او جویا می‌ شوم، اظهار می‌ کند:
«او تنها یک تماشاگر است که فقط از دیدن ِشرایط ظاهری من بر روی صحنه، از خود واکنش نشان داده؛ او که ویژگی های شخصیت مرا نمی‌ شناسد؛ بنابراین، این آشنایی، هیچ اساس استواری ندارد؛ و دلایلی از این دست را بهانه می‌ کند تا با شخص ِ خواستگار ملاقات ننماید.
این ماجرا را نقل کردم که در این جا یکی از پیشنهادهای کتاب را به شما ارائه کنم.
در ِ  خانۀ خود را به روی هیچ خواستگاری نبندید.
روزی خانم ِمیانسال ِمحترمی، وارد دفتر ِ مشاوره شد و گریه کنان کمک میخواست. او این‌چنین اظهار می کرد:
از وقتی که دخترم، فارغ التحصیل ِ دانشگاه شده برای ورود ِخواستگار به خانه، شرایط فراوانی می‌ گذارد و مانع ورود خواستگارانی است که به ما مراجعه می‌ کنند؛ این در حالی است که خودش هم شخص ِخاصی را در نظر ندارد، ما برایش بسیار نگرانیم چون دارد از سن ِازدواجش می‌ گذرد.
توجه!
اگر شما بخواهید از دختر ِاین خانم ِمیانسال سؤالی داشته باشید، مهم ترین سؤال تان چه خواهد بود؟

همسر ایده ال

بخش‌هایی از کتاب «دختران بخوانند»
نویسنده: قدیر عیدی‌زاده
... تمام تصاویری که از ازدواج، همسر و زندگی زناشویی در ذهنم پرورانده بودم،ویران شده بود.
کم کم نگرانی و اضطراب به سُراغم می‌آمد، بعضی شب‌ها کابوس می‌دیدم، رفتار ناصر بکلی تغییری منفی پیدا کرده بود و این بیشتر مرا می‌ترساند، هنوز رسما از من خواستگاری نشده بود، ما هنوز مراسم و جشن عروسی برگزار نکرده بودیم،
و در‌‌ همان مقطع متاسفانه احساس کردم که دارم مادر می‌شوم.
این خبر برای پدر و مادرم بسیار نگران کننده بود، با خوشحالی خبر مادر شدنم رابه ناصر دادم، در کمال ناباوری و بُهت، فریادهای رعدگونه‌اش تمام رویاهای باقیمانده ذهن مرا نابود کرد، باور کردنی نبود، ناصر به شدت تغییر شخصیت داده بود،
اصلا او را نمی‌شناختم،
یک روزدر غیاب پدر و مادرم، در اعتراض به مادر شدنم، من را به شدت کتک زد.
روز وحشتناکی بود و در حقیقت این.......
بقیه این دو ماجرای واقعی و داستان‌های دیگر را در کتاب «دختران بخوانند» دنبال کنید.

سخن نویسنده: 

من می دانم و ایمان دارم که کارم یک کار الهی است و پروردگار در همه حال با من است و او محبت و راستی و الهامی است که تمام زندگی مرا در بر می گیرد، من همیشه خودم را به او می سپارم و در دژ محکم و لایزال او سُکنی دارم و تنها اوست که مرا به هر آنچه خودش صلاح بداند، خواهد رساند، زیرا قدرت خدا حامی من است، من در راحتی و آسایش هستم.

می دانم که ارتباط کاری من، با قانون الهی هماهنگی دارد. من با همه در دوستی، تفاهم و صمیمیت هستم، رفتار دوستانه و بسیار خوبی با مردم دارم و تمام عملکرد و مناسبت های این وب‌سایت، طبق راستی و اطمینان و صداقت قرار دارد؛ آمین یا رب العالمین.




نوع مطلب : روابط زناشویی، 
برچسب ها : کتاب دختران بخوانند، ازدواج، زندگی زناشویی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





کلیه حقوق برای ماه پیشونی محفوظ است